حکم ارتداد در اسلام

حکم ارتداد در اسلام

یکی از احکام اسلامی که ریشه در سنت اسلامی دارد حکم ارتداد است . در قرآن حکم صریح و روشنی در مورد شخص مرتد وجود ندارد ، اما در احادیث و سنت اسلامی مواردی وجود دارد که بیان کننده حکم اعدام و مرگ برای مرتد است. (1)
مرتد به کسی گفته می شود که پس از ایمان به اسلام ، از اسلام خروج پیدا کند و یا به کفر گرایش پیدا کند و کافر شود. این ابراز کفر ممکن است به هر شکلی باشد ، که از نظر جمیع فقها در صورت انکار یکی از اصول دین ، کفر روشن می شود و شخص کافر است. (2)

در تعالیم اسلامی و فقهی دو نوع مرتد داریم :

مرتد فطری : کسی که پدر و مادر او مسلمان هستند و در این خانواده متولد می شود و تربیت می یابد و پس از بلوغ ، دین اسلام را می پذیرد و بعد ، از اسلام خارج می شود را مرتد فطری می گویند.

مرتد ملی : کسی که پدر و مادر او مسلمان نیستند و در این خانواده متولد می شود و پس از بلوغ دین اسلام را می پذیرد و بعد ، از اسلام خارج می شود را مرتد ملی می نامند.

بر اساس سنت اسلامی ، حکم ارتداد برای این دو نوع مرتد و همچنین مرتد زن و مرد متفاوت است.
حکم مرتد فطری اعدام است و توبه او پذیرفته نمی شود.
حکم مرتد ملی ، ابتدا دعوت به توبه و فراهم کردن شرایط بازگشت او است و اگر توبه نکرد ، اعدام است.
حکم مرتد زن ، چه مرتد فطری باشد چه مرتد ملی ، ابتدا دعوت به توبه و فراهم کردن شرایط بازگشت است و اگر توبه نکرد ، زندانی می شود. ( حکم اعدام در مورد مرتد زن صادر نمی شود )

با کمی تامل خواهید دریافت در این احکام شرایط و موقعیت های مختلف لحاظ شده است. برای مردی که در تربیت اسلامی بزرگ شده است ، شرایط بسیار سخت گیرانه است و خکم اعدام صادر می شود ، در مورد شخصی که در فضای اسلامی بزرگ نشده است ، کمی ملایم تر برخورد می شود و یک فرصت بازگشت به او داده می شود و در نهایت برای زنان ، با توجه به فطرت زنانه و لحاظ کردن تصمیمات احساسی و عاطفی زنان ، از شدت حکم کاسته می شود و تا زمان بازگشت به اسلام و توبه ، مجازات زندان برای او در نظر گرفته شده است.

اسلام در ابتدا هیچ اجباری را در پذیرش اسلام قرار نمی دهد اما اگر کسی با اختیار و میل خود و از سر آگاهی ایمان اورد دیگر اجازه خروج به او داده نمی شود.
اتفاقا این سختگیری اسلام برای ترغیب شخص برای تحقیق و انتخاب درست است و این که شخص با توجه به نداشتن راه برگشت ، با علم و اگاهی کامل انتخاب کند و وقتی چنین انتخابی را کرد ، اجازه پشیمانی به او داده نمی شود.
نبودن راه بازگشت از اسلام به نوعی خود عامل ترغیب و تشویق غیر مسلمانان است ، چرا که فرد غیر مسلمان با مشاهده ، مسلمان شدن فردی دیگر و اندیشیدن به این حکم که راه بازگشت هم برای ان فرد نیست ، در می یابد که حقیقتا دین اسلام ، دین کامل است که افراد با وجود چنین حکمی به ان گرایش پیدا می کنند.
وجود این حکم اجازه نمی دهد افراد با هر بهانه یا توطئه یا سو استفاده ایی به دین اسلام ایمان بیاورند و سپس خارج شوند. (3)


چند سوال

ایا هر کسی که از دین اسلام بازگردد مرتد است ؟
ایا هر فرد مسلمانی که خدا یا ضروریات دین را انکار کند ، مرتد است و باید کشته شود ؟
اگر مسلمانی ، دین دیگری را انتخاب کند ، مرتد است و باید کشته شود ؟
اگر اسلام برای کسی که از دین خروج می کند حکم مرگ صادر می کند ، کسی هم که از دین دیگر خروج کند و به اسلام روی اورد  ، دین او هم باید حکم مرگ او را صادر کند ؟

چیزی که روشن است هر انکار یا بازگشت از اسلام ، حکم مرگ و اعدام را ندارد.
با کمی تحقیق خواهید دریافت که حکم مرتد در مواردی صادر شده است که فرد از اسلام به دین کفر گرایش پیدا کرده است و یا به دشمنی با اسلام برخواسته است ، یعنی اگر به ادیان دیگر گرایش پیدا کند و از اسلام خارج شود , حکم کشته شدن برای او صادر نمی شود ، مگر خروج او به قصد ضربه به اسلام و ترویج و تبلیغ دینی نادرست باشد. ( در مورد ارتداد ، فقها بر خروج از اسلام و گرایش به کفر و تبلیغ و ترویج دین نادرست ، اتفاق نظر دارند )

حکم ارتداد یک حکم اجتماعی ، سیاسی است.
اسلام فردی را که از اسلام باز گردد ،  بر کفر خود اصرار داشته باشد و توبه نکند ، کفر خود را اشکار کند ، به معانعت و دشمنی با اسلام برخیزد ، در بین مسلمانان تبلیغ سو کند ، به اعتقادات مسلمانان توهین کند و سعی در ضربه به اسلام و ایمان مسلمانان داشته باشد را مرتد می خواند و او را مستحق کشته شدن می داند و بر مسلمانان و حکومت اسلامی اجرای این حکم را واجب کفایی می داند.
چنین کسی با ارتداد خود ، فقط خود و عاقبت خود را تباه نمی کند ، بلکه با اعمال و رفتار خود و دشمنی ، بر مسلمانان و جامعه اسلامی ضربه می زند ، که این جرم و گناه نابخشودنی است و جزای ان مرگ است.

مسلم است اسلام به علت اعتقادات درونی فرد مرتد ، حکم مرگ او را صادر نکرده است ، چرا که این اعتقادات خود او را گمراه می کند و در اخرت مستحق عذاب الهی می شود . این حکم به موجب دشمنی با اسلام و اثار سوئی که مرتد بر مسلمانان و امت اسلامی و حکومت اسلامی دارد ، صادر می شود.

مجازات مرگ برای کسی که مسلمانان را به گمراهی دعوت کند ، به دشمنی با ان ها بر خیزد ، به انها و اعتقاداتشان توهین کند ، تحریفات و تبلیغات سوء می کند ، برای ست کردن ایمان مسلمانان و ایجاد شک و تردید در دل مسلمانان تلاش کند ،  به قرآن و پیامبران و امامان توهین و بی احترامی می کند بسیار کم است و با کمی تامل خواهید دریافت حکم ارتداد نه تنها سخت گیرانه و غیر منطقی نیست بلکه بسیار منصفانه و منطقی و انسانی است.

حکم ارتداد نه موجب سلب ازادی افراد در انتخاب دین است و نه راهی برای اجبار فرد بر مسلمان ماندن ، این حکم ، حکمی است در جهت نجات خود فرد و حفظ اسلام و جامعه مسلمین.
بی شک هر فرد یا افرادی که هدف انها دشمنی با اسلام و مسلمین و گمراهی مسلمانان باشد  ، چه مرتد باشد ، چه مسلمان یا کافر ، مستحق مجازات سنگینی است و باید محو و نابود شود.
حکم ارتداد یک حکم دقیق و ظریف است که با نگرش درست به ان خواهید دریافت که وجود این حکم در جهت حفظ اسلام و جامعه مسلمین ، دفع توطئه دشمنان ، تبلیغ اسلام و اثبات حقانیت اسلام  ضروری است.


پاورقی
--------------------------
(1) حکم ارتداد در سنت و احادیث
عمار ساباطي گويد: از امام صادق - عليه السلام- شنيدم كه فرمود: هركس از مسلمانان از اسلام برگردد(مرتد شود) وپيامبري حضرت محمد-صلي الله عليه و سلم- را انكار كند وبه او نسبت دروغ دهد، براي هركسي كه مي‌شنود خون او مباح است وزنش براي هميشه از او جدا مي‌شود ومالش بين ورثه تقسيم مي‌شود وزنش عده وفات مي‌گيرد. ( فروع كافي، ج 6، ص 174، روايت 1، وسائل الشيعه، ج 28، ص 324 )

حضرت علي- عليه السلام- فرمود: هركس از مسلمانان به فطرت به دنيا آمده وبعد مرتد شود من گردن او را مي‌زنم، وهركس بر فطرت تولد نيافته او را توبه مي‌دهم اگر توبه كرد (رها مي‌شود) واگر نپذيرفت گردن او را مي‌زنم. ( من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 152، روايت 3552 )

حضرت علي- عليه السلام- فرمود: زن اگر از اسلام برگردد ومرتد شود كشته نمي‌شود؛ ولي حبس ابد دارد. ( من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 150، روايت 3549 )


(2) کسی که یکی از ضروریان دین اسلام  توحید ، عدل ، نبوت ، امامت ، معاد  و یا قرآن را قبول نداشته باشد و یا انکار کند و یا به عقیده برخی هر گونه توهین و افترا به امامان و پیامبران و ... از مصادیق کفر است و ان شخص کافر است.

(3) گفته می شود در زمان پیامبر گروهی که قصد توطئه و سست کردن ایمان مسلمانان را داشتند با طرح نقشه ایی، ابتدا به پیامبر و اسلام ایمان اوردند و در پایان روز از اسلام باز گشتند تا به این طریق در بین مسلمانان شک و شبه ایی ایجاد کنند ، به همین علت اسلام برای مبارزه با چنین توطئه ها هایی حکم ارتداد را وضع کرده است.

حکم بریدن دست سارق در اسلام

حکم بریدن دست سارق در اسلام

دین اسلام ، دینی کامل و بدون نقص است و تمام احکام ان مبتنی بر فطرت ، منطق و شناخت کامل از انسان ها و روابط انها است و تمامی احکام اسلام فلسفه ایی بزرگ دارد که نشانه عمق توجه اسلام بر وضع احکام است.

یکی از احکام تامل برانگیز ، قاطع ، سخت گیرانه و بازدارنده  دین اسلام حکم  بردیدن دست سارق است .

این حکم به صورت صریح در قران مطرح شده است و سنت پیامبر و امامان نیز مهر تاییدی بر این حکم زده است. بر اساس اسلام اگر زن و یا مردی مرتکب دزدی شود ، مجازات ان ، بریدن دست او است.

وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَکيمٌ  ( آیه 38 سوره مائده )

دستان مرد دزد و زن دزد را به سزای آنچه کرده اند  و بواسطه و مجازاتی ازناحیه خدا ، قطع کنید وخدا مقتدری شکست ناپذیر وحکیم است. ( تفسیر المیزان )
دست مرد دزد و زن دزد را ، به کیفر عملی که انجام داده اند ، بعنوان یک مجازات الهی ، قطع کنید! و خداوند توانا و حکیم است. ( آیت الله مکارم شیرازی )

فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ   ( آیه 38 سوره مائده )

پس هر کس بعد از ظلمش توبه کند و آنچه را فاسد کرده اصلاح نماید، پس همانا خداوند بسوی او باز می گردد و توبه اش را می پذیرد، بدرستی خدا آمرزنده و مهربان است. ( تفسیر المیزان )
اما آن کس که پس از ستم کردن ، توبه  و جبران نماید ، خداوند توبه او را می پذیرد ( و از این مجازات معاف می شود ، زیرا ) خداوند ، آمرزنده و مهربان است. ( آیت الله مکارم شیرازی )

 
چند سوال

چرا دین اسلام که دین عطوفت و  مهربانی است ، چنین حکم خشنی را صادر کرده است ؟
ایا درست است دست یک سارق بریده شود ؟
ایا یک کودک نابالغ که از روی نادانی دست به دزدی می زند باید تا اخر عمر با دست قطع شده زندگی کند ؟
ایا یک فرد بیچاره و تنگدست که دچار لغزش می شود و دزدی می کند باید دست او بریده شود ؟
ایا کسی که به سبب گرسنگی دست به دزدی می زند سزایش قطع دست او است ؟

اگر به این حکم به صورت سطحی نگاه کنیم حکمی خشن و ناعادلانه میباشد. اما حقیقت چیز دیگری است.
اسلام با شناخت عمیق خود به انسان ، احکامی را وضع می کند که بیشترین کارایی را داشته باشد و منطبق بر انسانیت ، فطرت و حقوق تمام انسان ها باشد.
با کمی تحقیق و تامل در مورد ایات شریفه بالا و سنت پیامبر و امامان و همچین بزرگان دین ، خواهید دریافت که حکم بردن دست سارق شامل هر نوع دزدی نمیشود و این بریدن دست شامل افرادی می شود که حقیقتا دزد هستند و همانند یک غده سرطانی برای جامعه اند که باید از پیکر جامعه حذف شود.

بر طبق برداشت و استخراج فقها و بزرگان دین از سنت پیامبر و امامان ، حکم بریدن دست سارق زمانی اجرا می شود که شرایط زیر برقرار باشد. (1)

1- دزد بايد به‌ سن‌ بلوغ‌ رسيده‌ باشد. بنابراين‌ طفل‌ غير بالغ‌ اگر سرقت‌ كند اينگونه‌ از حدّ دربارۀ او اجراء نمي‌شود؛ بلكه‌ حاكم‌ شرع‌ وي‌ را تعزير مي‌كند.
2- عاقل‌ باشد؛
3- سرقت از روي‌ اختيار او باشد. اگر كسي‌ را مجبور به‌ دزدي‌ كنند، حكم‌ قطع‌ دست او جاری نمیشود.
4- مال مسروقه حِرز باشد يعني‌ جاي‌ سربسته‌ و قفل‌ زده‌ شده‌. بنابراين‌ اگر كسي‌ مالي‌ را از صحرا، و جادّه‌، و حمام‌، و مسجد و نظير اين‌ اماكن‌ كه‌ محلّ رفت‌ و آمد است‌؛ بدزدد ، دست‌ او را نمي‌برند.
5- سارق‌ خودش‌ هَتْك‌ حَرز كند، يعني‌ خودش‌ قفل‌ را بشكند يا ديوار خانه‌ را سوراخ‌ كند. دراين‌ صورت‌ اگر شخص‌ ديگري‌ قفل‌ را بشكند، و اين‌ سارق‌، مال‌ را بدزدد ، حكم‌ قطع‌ دست براي‌ او جاری نیمشود‌.
6- دزدي‌ از روي‌ شبهه‌ مِلكيّت‌ و مأذونيّت‌ در تصرّف‌ نباشد . بنابراين‌ اگر كسي‌ بگمان‌ آنكه‌ چيزي‌ مال‌ اوست‌ و يا اذن‌ تصرّف‌ آنرا دارد و يا حاكم‌ دربارۀ او چنين‌ شبهه‌اي‌ را بنمايد، حدّ بر او جاري‌ نيست‌.
7- مال‌ دزديده‌ شده‌ بايد رُبع‌ دينار طلاي‌ خالص‌ سكّه‌ زده‌ شده‌ ، و يا بقدر قيمت‌ آن‌ باشد. و اگر از اين‌ مقدار كمتر باشد دست‌ سارق‌ را نمي‌برند. ( به طور تخمینی چیزی حدود سه و نیم گرم طلا )
8- دزدي‌ باید سِرّا باشد؛ يعني‌ مخفيانه‌ دزدی انجا شود. يعني‌ اگر دزد در حضور مالك‌ چيزي‌ بدزد. حدّ قطع‌ يد بر او جاري‌ نيست‌.
9- دزدي‌ از پدر نسبت‌ به‌ مال‌ پسرش‌ نباشد؛ در اين‌ صورت‌ حكم‌ جاري‌ نيست‌.
10- دزدي‌ غلام‌ نسبت‌ به‌ مال‌ آقا و مولايش‌ نباشد، در اينصورت‌ حكم‌ جاري‌ نيست‌.
11- دزدي‌ در عامِ مَجاعة‌ نباشد؛ يعني‌ در سال‌ خشكي‌ و تنگي‌ كه‌ قحطي‌ پيش‌ آمده‌ است‌؛ نبوده‌ باشد. و چنانچه‌ دزدي‌ در اين‌ سال‌ها چيزي را‌ بدزدد؛ حكم‌ قطع‌ يد دربارۀ او نيست‌.
12- ارجاع‌ دزد به‌ حاكم‌ به‌ درخواست‌ غَريم‌، يعني‌ كسي‌ كه‌ مال‌ او را دزديده‌اند، بوده‌ باشد. بنابراين‌ اگر غريم‌ از حقّ خود بگذرد، و دزد را ارجاع‌ به‌ حاكم‌ ندهد، حدّي‌ دربارۀ وي‌ اجرا نمي‌گردد.

و در نهایت سرقت‌ و دزدي‌ ، در نزد حاكم‌ به‌ اقرار و اعتراف‌ خود سارق‌ و يا با شهادت‌ دو نفر مرد متّقي‌ و عادل ‌، به‌ اثبات برسد.

بريدن‌ دست‌ ، عبارت‌ است‌ از بريدن‌ چهار انگشت‌ دست‌ راست‌ فقط‌: خِنصِر و بِنصر و وسطي‌ و مُسبِّحه‌ (سبّابه‌) و بايد انگشت‌ ابهام‌ را كه‌ شصت‌ است‌ و تمام‌ كف‌ دست‌ باقي‌ بماند.

با کمی تامل در مورد شروط ذکر شده درمیابیم که اسلام با شناخت کامل بر روی انسان ، تمامی شرایط را در نظر گرفته است.
از نظر اسلام فرد نابالغ و یا کسی که عاقل نباشد ، در صورت ارتکاب دزدی مستحق بریدن دست نمی باشد.
از نظر اسلام اگر فردی در زمان قحطی و خشکسالی سرقتی را انجام دهد ، دست او بریده نمی شود.
از نظر اسلام اگر پدر از فرزندش چیزی بدزد و یا غلام از صاحب خانه ، مشمول قطع دست نمی شود.
از نظر اسلام اگر دزدی در حضور صاحب خانه باشد و مخفیانه نباشد ، دست دزد قطع نمی شود.

اگر به شروط ذکر شده دقت کنید ، خواهید دریافت که اسلام برای دزدی هایی که بر اساس یک وسوسه یا تحریک و یا از روی نادانی باشد و یا از روی اشتباه یا سو برداشت ، انجام شود  ، مجزات سخت بریدن دست را اعمال نمی کند ، از نظر اسلام کسی مستحق بریدم دست است که دزد است ، کار و درامدش دزدی است ، به اموال دیگران چشم طمع دارد ، با علم و اگاهی می دزد ، نقشه میکشد ، رشوه می دهد ، زد و بند می کند ، اختلاس می کند و  ...
 
از نظر اسلام این افراد همانند یک انگل ، یک غده سرطانی هستند که باید درمان شود ، باید از پیکر جامعه اسلامی جدا شود. باید دست کسی که به مال و اموال دیگران دست درازی می کند بریده شود ، باید برای این افراد این چنین مجازات سخت و وحشت اوری وضع شود.

 امروز اگر شاهد اختلاس های میلیاردی هستیم ، اگر شاهد رشوه های کلان و حساب سازی ها و جابه جایی پول ها و سو استفاده از نظام پولی و بانکی هستیم ، اگر شاهد دزدی های کوچک و بزرگ هستیم ، اگر هر کسی اجازه دست درازی به مال دیگران را به خود می دهد ، اگر امروز افرادی به بیت المال و مال و سرمایه ملت اسلامی دستبرد می زند ، اگر امروز ، هر سود جویی به راحتی به فکر دزدی و کلاه برداری می افتاد ، فقط و فقط به این علت است که از احکام و دستورات اسلام دور شده اییم و بی شک تنها راه نجات ،  بازگشت به اسلام و حقیقت اسلام است.

اولین شرط مجازات این است که خود مجازات باز دارنده باشد ، یعنی فرد با در نظر گرفتن مجازات از انجام جرم منصرف شود ، مسلما حکم اسلام بر بریدن دست سارق یک حکم محکم و باز دارنده است.

اگر ان مسئول ، اگر ان مدیر ، اگر ان رئیس بانک ، اگر ان کارمند ، اگر ان تاجر ، اگر ان شخص ، همان شخصی که به خود اجازه می دهد دزدی کند ، اگر لحظه ایی به قطع شده انگشت خود می اندیشید بی شک قدم از قدم بر نمی داشت ، بی شک اگر به حکم قاطع و صریح اسلام می اندیشید ، هیچ وقت به خود  اجازه دست درازی به مال دیگران و ملت اسلامی را نمی داد. (2)

چرا ؟
چرا امروز جزای یک اختلاس گر باید چند سال زندان باشد ؟!
چرا باید یک بیچاره که از فشار تنگ دستی دست به دزدی می زند با یک محاکمه ساده محکوم شود و یک اختلاس گر با کمال احترام محاکمه شود و شاید هیچ وقت محکوم نشود ؟!!
چرا باید یک مسئول یا یک مدیر به خود اجازه دست درازی به مال دیگران و ملت اسلامی را بدهد ؟
چرا مجازات برای چنین دزدی هایی که اثار دزدی انها کم از جنایت نیستند ، سخت و باز دارنده نیست ؟
چرا امروز ما با سطحی نگری ، با ترس از اجرای احکام الهی ، با مصلحت اندیشی های بی مورد ، و یا بدبینانه تر  ، برای باز شده راه سو استفاده خود ، احکام ناب اسلامی را به حاشیه می بریم و در موزه تاریخ به ان می نگریم و به خیال خود از ان پاسداری می کنیم.

بیاید عمیق به اسلام و احکام اسلام بنگریم.

 

پاورقی
------------------------------------
(1) شروط ذکر شده برگرفته از  کتاب نور ملكوت قرآن / جلد اول ، صفحه 45 ، تالیف علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني  می باشد.
 
(2) ایا می دانستید در قانون جمهوری اسلامی ایران نیز حکم حد برای سارق و بریدن دست سارق وجود دارد ؟! در ماده ۱۹۸ قانون مجازات اسلامی ، شرایط و حد سارق بیان شده است .
اما وضع و وجود قانون کجا ، اجرا و عمل به ان کجا !! این قانون نیز مثل برخی قوانین دیگر بیشتر وجود دارد تا وجوب.

آیا کافر نجس است ؟

آیا کافر نجس است ؟

در احکام نجاست ، ده  چیز را نجس می شمارند که یکی از ان ها کافر است.(1)
از نظر شیعیان و فقهای شیعه کافر نجس می باشد البته به عقیده برخی فقها ، کسانی که اهل کتاب میباشند ، نجس نیستند .
در مورد حکم نجاست کافر ، به ایه ی 28 سوره توبه استناد می شود که در این ایه کافران نجس خوانده شده اند.

" يايها الذين ءامنوا انما المشركون نجس فلا يقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا و ان خفتم عيله فسوف يغنيكم الله من فضله ان شاء ان الله عليم حكيم"

"اى كسانى كه ايمان آورده ايد! مشركان نجسند و بعد از امسال ديگر نبايد به مسجد الحرام نزديك شوند، و اگر از فقر مى ترسيد زود باشد كه خدا اگر بخواهد از كرم خويش شما را توانگر كند كه خدا دانا و شايسته كار است."

" اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد (بدانيد كه) بطور تحقيق مشركان نجس هستند، و پس از اين سال ديگر نبايد بمسجد الحرام نزديك شوند، و اگر از فقر ميترسيد (بدانيد كه) بزودى خدا شما را از فضل خويش- اگر بخواهد- توانگر سازد كه خدا دانا و فرزانه است. "

" ای کسانی که ایمان آورده اید ، جز این نیست که مشرکان نجس و پلیدند ، پس نباید بعد از امسال ( سال نهم هجرت ، سال نزول سوره برائت ) به مسجد الحرام نزدیک شوند ، و اگر ( به واسطه قطع رابطه با آنها ) از فقر و تنگدستی بیم داشتید خدا اگر بخواهد به زودی شما را از فضل خویش بی نیاز می کند ، حقّا که خداوند بس دانا و با حکمت است."

در این جا قصد ندارم به تفسیر ایه مذکور بپردازم ، چرا که از تخصص و علم اینجانب خارج است. فقط به طور منطقی به بررسی این حکم می پردازم.

کلمه نجس ، معانی همچون ناپاکی ، پلیدی و آلودگی را نیز می دهد و به طور کلی می توان ذکر کرد که کلمه نجس در مورد پلیدی و ناپاکی های ظاهری و باطنی استفاده می شود ، یعنی در مورد ناپاکی های ظاهری و همچینین ناپاکی های باطنی از کلمه نجس استفاده می شود.

آیا کافر نجس است ؟

اغلب فقها ، نجاست کافر را هم ظاهری و هم باطنی می دانند و بطور کلی نجاست کافر را ذاتی می دانند .
بر اساس اعتقاد کسانی که نجاست کافر را ظاهری و باطنی می دانند ، کافر همانند چیزهای نجس دیگر میباشد و هر حکمی در مورد انها جاری است برای فرد کافر نیست صدق می کند.
اگر بدن انسان با فرد کافر در تماس قرار گیرد ، در صورت وجود رطوبت ، دست انسان نجس می شود و باید بر اساس احکام طهارت پاک شود. معاشرت ، رفت و امد ، زندگی ، غذا خوردن با کفار نیز همین حکم را دارد.

نظر برخی فقها در مورد نجاست کافر

تمام بدن کافر حتی مو و ناخن و رطوبت های او نجس است بنابراین اگر دست تر به او گذاشته شود نجس می شود اما نجاست ذاتی اهل کتاب مثل یهود و نصارا و زردشتی ها معلوم نیست و به نظر آیت الله خامنه ای محکوم به طهارت ذاتی هستند (توضیح المسائل امام خمینی، م 107 - ترجمه اجوبه الاستفتاآت مقام معظم رهبری، س  316  )

كسي كه منكر خدا، يا براي خدا شريك قائل است يا پيامبري حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله صلّي الله عليه و آله و سلّم را قبول ندارد و همينطور كسي كه ايمان به خدا و پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نداشته باشد كافر و نجس مي باشد. همچنين كسي كه يكي از ضروريّات دين اسلام مثل نماز يا روزه را با علم به اينكه ضروري دين است انكار نمايد، نجس مي باشد و اگر از روي تقصير نداند و انكار نمايد، احتياطاً بايد از او اجتناب كرد. ( ایت الله بهجت - portal.anhar.ir )

كسي كه يكي از ضروريّات دين مبين اسلام را منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضروري دين است، نجس مي باشد، و اگر نداند احتياطاً بايد از او اجتناب كرد و نيز كافر كتابي بنابر قول مشهور نجس است و احتياط واجب رعايت اين قول است. ( ایت الله صافی گلپایگانی -  portal.anhar.ir )

كسي كه معترف به خدا يا به يگانگي او نباشد و همچنين غُلاة (يعني آنهايي كه يكي از ائمه عليهم السلام را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است) و خوارج و نواصب (يعني آنهايي كه به ائمه عليهم السلام اظهار دشمني مي نمايند) نجسند، و همچنين است كسي كه نبوت يا يكي از ضروريات دين مانند نماز و روزه را منكر شود اگر به نحوي باشد كه مستلزم تكذيب پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم بشود هرچند في الجمله. و اما اهل كتاب (يهود و نصاريٰ و مجوس) محكوم به طهارتند. (  ایت الله سیستانی – portal.anhar.ir  )

چند سوال

آیا بدن و جسم کافر با مسلمان متفاوت است ؟
چطور ممکن است فردی از جنس انسان ، به واسطه اعتقادش نجس و ناپاک شود ؟
آیا بدن به واسطه اعتقاد شخص ناپاک و الوده می شود ؟
چطور ممکن است نوزاد فردی کافر که متولد می شود ، ذاتا ناپاک و نجس باشد ؟ (2)
اگر بدن شخص کافر نجس ذاتی است ، چطور ممکن است با مسلمان شدن یک فرد کافر ، بدن او پاک شود ؟

اسلام برای دوری مسلمانان از چیزهای الوده و مضرات انها ، حکم بر نجاست انها داده است و احکامی را هم برای پاک کردن انها ذکر کرده است. الودگی و مضرات مواردی که اسلام نجس شمرده است ، در مواردی کاملا روشن و مشهود است. ( مثلا ادرار و مدفوع انسان ) در برخی از موارد نیز مضرات ان قابل تحقیق و اثبات است و با پیشرفت علم و دانش بشر مضرات ان بیش از پیش اشکار شده است. ( مثلا گوشت سگ و خوک یا مشروبات الکلی )
در مورد شخص کافر نیز باید دلایل مشهودی بر الودگی و مضرات ان وجود داشته باشد تا بتوان ان را در گروه چیزهای نجس قرار داد.
اگر بدن و جسم کافر را نجس بدانیم باید دلیلی بر الودگی بدن شخص کافر داشته باشیم و تفاوت بدن کافر و یک فرد مسلمان را اثبات کنیم.
چیزی که مسلم است بدن و جسم تمام انسان ها از یک نوع و یک جنس است و تفاوت ذاتی در جسم انها وجود ندارد. تفاوت در دیدگاه و اعتقادات و باور های اشخاص نیز تفاوتی را در جسم و بدن انها به وجود نمی اورد ، در نتیجه الودگی بدن و جسم افراد از منبعی بیرونی سر چشمه میگیرد . بدن هر فردی چه مسلمان چه غیر مسلمان اگر در معرض الودگی قرار گیرد ، الوده خواهد شد.(3)

اعتقاد به این که بدن شخص کافر نجس ذاتی است ، منطقی نیست.

زمانی که فرد کافری به دین اسلام ایمان بیاورد ، پاک می شود ، قطعا اگر آلودگی جسم یک کافر ذاتی باشد به هیچ وجه با ایمان به اسلام پاک نخواد شد. این ناپاکی ذاتی نیست و با ایمان اوردن شخص شرایط برای پاکی بدن او فراهم میشود ، این شرایط همان رعایت اداب نجاست و طهارت در اسلام است.
نوزادی که از یک پدر و مادر کافر متولد می شود و همانند همه نوزادان دیگر است چطور ممکن است که جسم او ذاتا نجس باشد.
با کمی تامل به خوبی میتوان دریافت که بدن یک انسان نمی تواند به واسطه اعتقادش نجس باشد.
بدن کافر به خودی خود نجس نمی باشد . این نجاست و الودگی به سبب ان است که برخی از احکام دوری از نجاست را که در اسلام وجود دارد ، این افراد رعایت نمی کنند.
مثلا اگر دست یا بدن ان ها به چیز نجسی الوده شود ، به شیوه ایی که اسلام بیان کرده است تطهیر نمی شود ، در نتیجه امکان ناپاکی و الودگی وجود دارد و همچنین خوراک و غذایی که استفاده می کنند ، مطابق موارد مجاز در اسلام نیست و همین امر باعث شک در پاکی ان است و از این رو به دوری از زندگی و معاشرت با انها حکم داده شده است.
بنابراین فرد کافر به دلیل رعایت نکردن ادابی را که اسلام قرار داده است ممکن است ناپاک و الوده باشد . اسلام حکمی کلی مبنی بر ناپاکی و پلیدی ذاتی جسم کافر را نداده است و به طور کلی نمی توان کافر را نجس دانست ، بلکه این نجاست به سبب تماس با نجاسات دیگر قابل توجیح است.

نجاست باطنی

در مورد شخص کافر نوع دیگری از نجاست و ناپاکی مطرح است و ان نجاست باطنی است.
شخص کافر به سبب الودگی فکری و اعتقادی اش ناپاک و پلید است و این افکار و اعتقادات از نظر اسلام پلید و نجس است.
یکی از مهمترین الودگی ها و پلیدی ها ، الودگی روح و روان افراد است ، چرا که این نوع الودگی به مراتب برای انسان ها مضر تر است و اسلام به خوبی این موضوع را در نظر گرفته است و مسلما مهمترین دلیل دوری از کفار و منع معاشرت و رفت و امد با انها به سبب الودگی و پلیدی در افکار و اعتتقاد انها است.

شراب و مشروبات الکلی نجس می باشند ، در حالی که الکل یک گندزدا و ضد عفونی کننده است. با کمی تامل خواهید دید این نوع نجاست ناشی از مضرات و تاثیرات ان بر انسان است نه به سبب ماهیت ان.
نوع نجاست کفار با نجس بودن سگ و خوک و یا ادرار و مدفوع و غیره متفاوت است. این نجاست و پلیدی ناشی از تاثیر و ضرر انها بر مسلمانان است ، خواه این تاثیر از طریق الودگی بدن انها باشد و خواه از طریق الودگی فکری و اعتقادی.
حکم نجاست کفار در اسلام ، برای اگاهی مسلمانان و دوری انها از کفار می باشد ، چرا که اسلام به درستی به مضرات و تاثیرات رابطه ، معاشرت ، تجارت ، رفت و امد و زندگی با کفار اگاهی دارد و پیروانش را به دوری و اجتناب از ان ها ، حکم می کند و ان چنان این خطر الودگی را جدی و مهم می داند که ان ها را نجس و پلید می خواند.




پاورقی
------------------------------------
(1) نجاسات ده چيز است: اول: بول. دوم: غائط. سوم: منى. چهارم: مردار. پنجم: خون. ششم و هفتم: سگ و خوك. هشتم: كافر. نهم: شراب. دهم: عرق حيوان نجاست خوار

(2) اگر پدر و مادر و جد و جده بچه نا بالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است.

(3) عده ایی ذکر می کنند که حالات و روحیات درونی افراد بر جسم او تاثیر گذار است و از نظر روانشناسان نیز بدن تحت تاثیر حالات درونی شخص و اعتقادات و باور های او است. البته با بیان تاثیر حالات درونی انسان بر جسم و بدن او نمی توان اثبات کرد که بدن شخص کافر تحت تاثیر حالات درونی او چنان تغییر می کند که تغییر ماهیت داده و به چیز نجسی تبدیل می شود . مسلم است اثبات این موضوع مستلزم به ارائه شواهد مقول و منطقی است نه نظریه و تئوری.