ولایت فقیه
ولایت فقیه
از گذشته چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب در جامعه ما بحث و نقطه نظرات فراوانی در مورد ولایت فقیه ضرورت ان و اختیارات و حدود ولی فقیه بوده است در این جا سعی می کنم مطالبی را به صورت جمع بندی شده مطرح کنم و در نهایت نتیجه گیری و قضاوت با خواننده مطلب است.
یکی از اصول این وبلاگ احترام به خواننده و نقطه نظرات انها است و ترجیحا سعی می شود از نتیجه گیری اجتناب شود و این کار به عهده خواننده گذاشته شود.
یکی از اصول این وبلاگ احترام به خواننده و نقطه نظرات انها است و ترجیحا سعی می شود از نتیجه گیری اجتناب شود و این کار به عهده خواننده گذاشته شود.
ولایت فقیه ولایت شخص نیست ولایت اسلام است و ولی خدا ست.
نیاز یا عدم نیاز ولایت فقیه
چیزی که مسلم و مشخص است هر جامعه و حکومتی ، به یک زمامدار و یک حاکم ، یک رهبر نیاز دارد . نیاز یک رهبر در هر تشکل ، گروه ، سازمان ، حکومت و کشور کاملا روشن است و جای بحثی و اختلاف نظری نیست. در غالب اختلاف نظر ها بحث بر سر حد و حدود اختیارات این حاکم و رهبر ، شخص حاکم و شرایط تعیین او می باشد.
واژه و کلمه ولایت کمی فراتر از رهبر و حاکم است ، این کلمه علاوه بر معانی همچون رهبری و زمامداری و حکمرانی معنی سرپرستی و ولی بودن را نیز نشان می دهد. همان طور که در فرهنگ عامیانه ما سرپرست و ولی اختیار مال و اموال و افراد تحت سرپرست خود را دارد پذیرش ولایت به این معنی نیز می تواند همین مفهوم را داشته باشد.
حالا چند سوال مطرح می شود :
ایا پذیرش این نوع ولایت توجیح عقلی و منطقی دارد ؟
ایا پذیرش این نوع ولایت با ازادی و اختیار انسان منافات دارد ؟
ایا موافق اسلام و سنت اسلامی است ؟
ایا ولایت فقیه در جامعه اسلامی مالک و سرپرست اموال ، جان و سرنوشت مسلمین و جامعه اسلامی است ؟
اختیارات ولی
در جوامع مختلف سرپرست و ولی ، اختیاراتی را دارا می باشد که این اختیارات با توجه به حق و حقوق متقابل براساس قانون ، قوانین انسانی ، دین و مذهبی و یا فرهنگ و عرف یک جامعه به ولی داده می شود.
برای مثال سرپرستی و ولایت پدر و مادر نسبت به فرزند ، که این ولایت بر اساس قوانین و مذهب و دین و فرهنگ و ... یک کشور یا جامعه تعیین می شود که ممکن است متفاوت باشد . مسلم است در کشور و جامعه اسلامی این ولایت و سرپرستی تحت تاثیر دین اسلام است.
اسلام هیچ گاه به یک پدر و مادر اختیار تام نسبت به جان و مال و سرنوشت فرزندان و یا هر فرد تحت سرپرستی انها را نداده است و این اختیارات تعریف شده و بر اساس عقل و منطق است.
مثلا در مورد اموال فرزندان و یا هر فرد تحت سرپرست فرد دیگر ، اسلام این اختیار اموال را تا زمانی که فرد یا فرزند به بلوغ فکری و عقلی نرسیده است در اختیار پدر ، سرپرست و ولی ان شخص قرار داده است و بدیهی است که با بلوغ این شخص این اختیارات از ولی صلب می شود و حتی اگر مشخص شود که ولی صلاحیت ولایت و سرپرستی ندارد این ولایت از او پس گرفته می شود و تا زمان بلوغ فرزند ، به شخص دیگری که شرایط را دارا باشد ، داده می شود. در مورد حقوق غیر مادی نیز چنین قوانینی در نظر گرفته شده است.
با توجه به انچه که گفته شد می توان این نتیجه را گرفت ، ولایتی را که اسلام به ولی داده است یک ولایت مشروط است. ولایت بدون شرط و شروط و دادن اختیارات تام به ولی با ازادی و اختیار انسان در تضاد است و زمانی این ولایت جنبه منطقی می گیرد که مشروط شود. این مشروط بودن در مورد ولایت پدر نسبت به فرزند یا هر فرد کفیل دیگر در اسلام ، به این صورت است که اختیار تام به ولی داده می شود اما بر اساس قوانینی که بر پایه اسلام و عدالت و آزادی و صلاح فرد است.
این تعریف از ولایت هم عقلی و منطقی است و موافق ازادی و اختیار و صلاح افراد است.
با این تعریف چند سوال دیگر مطرح است.
ایا ولایت رهبر و حاکم جامعه اسلامی نیز از این نوع است ؟
ایا ولایت حاکم جامعه اسلامی محدود و مشروط است ؟
کدام ولایت درست و منطقی و بر اساس اسلام است ولایت فقیه مشروط یا ولایت فقیه مطلقه ؟
ولایت فقیه
چند دیدگاه در این مورد وجود دارد و به تناسب ان نیز برداشت های گوناگونی از این دیدگاه ها می شود که گاهی کاملا اشتباه است و هیچ مشابهتی با دیدگاه اولیه ندارد.
یک دیدگاه این است که ولایت فقیه یک امر لازم و ضروری نیست و جامعه اسلامی نیازی به ولایت ندارد و فقط یک حاکم که امور کشور را اداره کند کفایت می کند و دادن اختیار در تعیین امور مسلمین ( مادی و معنوی و سیاسی و ... ) به حاکم و رهبر یک جامعه اسلامی اشتباه و صلب اختیار مسلمین و تباهی کشاندن جامعه اسلامی است.
دیدگاه دیگر این است که ولایت فقیه لازم و ضروری است چرا که در جامعه ایی که بنا است بر اساس قوانین اسلام حکومت شود به یک ولی که عادل و عالم و فقیه باشد نیاز است تا با علم به اسلام و قوانین ان امور جامعه اسلامی را تدبیر کند اما حدود و اختیارات ان نباید منتسب به تمام امور مسلمین شود. این دیدگاه چندین طرفدار دارد مثلا عده ایی حدود ولایت فقیه را در امور عبادی و معنوی مسلمین و تبلیغ و ارشاد اسلام می دادند ، عده ایی علاوه بر ان اختیار قانونگذاری و اجرای قانون را از اختیارات ولایت فقیه می دانند ، عده ایی هم اختیارات ولایت فقیه را جدا از امور حکومتی و سیاست می دادند که می شود این گروه را طرفداران جدایی دین از سیاست دانست .
دیدگاه دیگر این است که ولایت فقیه درعصر حاضر و در غیاب اخرین امام ما شیعیان ، همان ولایت پیامبر و امامان و جانشینی انان است و حدود و اختیارات ولی فقیه همان حدود و اختیارات پیامبران و امامان است و ولی فقیه نایب و جانشین امام زمان ( عج ) است. این بالاترین اختیاری است که میتوان به شخص ولی فقیه داده شود.
اولین شرط یک جامعه اسلامی وجود حکومت اسلامی است. مگر می شود جامعه و امور مسلمین بر اساس اسلام باشد اما حکومت، اسلامی نباشد. بسیاری از احکام و دستورات اسلام جنبه اجتماعی دارد و برای برقراری انها نیاز به حکومتی است که بر اساس قوانین اسلام باشد تا بتوان احکام اسلام را بدون تناقض و بی کم و کاست اجرا کرد. بدیهی است که اگر بناست جامعه اسلامی شکل گیرد باید حکومتی اسلامی داشته باشد و منطقی ترین حالت این است که رهبر و زمامدار این حکومت کسی باشد که علاوه بر صفات مورد نیاز یک حاکم ، اگاه و عالم به قوانین و احکام اسلام هم باشد. بنابراین حاکم و زمامدار حکومت اسلامی باید فقیه باشد.
ضرورت حاکم فقیه برای حکومت اسلامی امری اجتناب ناپذیر است . متناسب با حدود اختیارات این حاکم می توان عنوان حاکم ، رهبر یا ولی را انتخاب کرد. با قبول نیاز و ضرورت ولایت فقیه مباحث و سوالاتی در مود حدود و اختیارات ولی مسلمین مطرح می شود که باید روشن شود.
حاکم و رهبر جامعه اسلامی ، ولی و سرپرست مسلمین هم است ؟
حکم و رهبر جامعه اسلامی می تواند هر طور که صلاح بداند امور و سرنوشت مسلمین را اداره کند ؟
ایا اسلام به حاکم و رهبر جامعه اسلامی ، اجازه و اختیار مطلق داده است ؟
ایا ولایت فقیه مورد تایید اسلام ولایت فقیه مطلقه است ؟
یک چیز مسلم است که اسلام و قوانین اسلام هیچ گاه سرنوشت و امور مسلمین و جامعه اسلامی را در اختیار شخص و تدبیر شخصی قرار نداده است. ولایت در اسلام به معنی مالکیت یک شخص بر جان و ناموس و اموال و امور مسلمین نیست بلکه محافظ و تضمینی برای مسلمین و جامعه اسلامی است.
چطور ممکن است اسلام سرنوشت و صلاح مسلمین را به شخصی وا گذارد که معصوم نیست.
چطور ممکن است اسلام اختیار و آزادی مسلمین را با ولایت شخصی صلب کند.
چطور ممکن است اسلام مسلمین را به اطاعت مطلق از کسی امر کند نه پیامبر است و نه امام .
چطور ممکن است حاکم جامعه اسلامی ، منتسب از سوی خداوند نباشد اما اطاعت از او مطلق و واجب باشد.
چطور حاکم جامعه اسلامی ، که منتسب از سوی خداوند نیست ، می تواند هم ردیف و هم اختیار پیامبر اسلام و امامان باشد.
این سوالات و برداشت ها و دیدگاه ها مطرح است اما حقیقت چیست.
حقیقت این است ولایت با معانی و تعابیر غیر منطقی مورد قبول و تایید اسلام نیست.
در اسلام ولی خداست.
فقط خداوند و خالق انسان است که ولی و صاحب اختیار جان ، ناموس ، مال و تمام امور مسلمین است و اوست که اگاه و عالم به صلاح مسلمین و جامعه اسلامی است. این ولایت از طریق ولی ( خداوند ) می تواند به شخص یا اشخاصی داده شود ، چرا که ولی مسلمین ( خداوند ) صاحب و اختیاردار مسلمین و تمام عالم است. در زمان پیامبر و امامان معصوم این ولایت و سرپرستی مسلمین با تمام اختیارات از سوی خداوند به پیامبر و امامان پس از او اعطا شده بود و از انجا که پیامبر و امامان معصوم بدون اشتباه بودند و احکام خداوند را بدون کم و کاست به مردم منتقل می کردند بنابراین اطاعت مطلق از پیامبر و امامان ، اطاعت مطلق از خداوند است که ولی و صاحب اختیار انسان است.
حال تکلیف ولایت جامعه اسلامی چه می شود ؟
امروز در غیاب امام عصر ما شیعیان و عدم دسترسی به امام معصوم و دریافت احکام از سوی خداوند ، تکلیف چیست ؟
ایا درست است مسلمین به سبب عدم دسترسی به امام معصوم تحت ولایت خداوند نباشند ؟
ایا جامعه اسلامی دیگر نیازمند نائب و منتسب از سوی ولی حقیقی خود ( خداوند ) نیستند ؟
ایا درست است که بر جامعه اسلامی و مسلمین خداوند ولایت نداشته باشد ؟
ایا باید تا ظهور منجی بشریت صبر کرد تا به دست او حکومت اسلامی تشکیل شود؟
تکلیف رهبری و ولایت مسلمین و جامعه مسلمین در غیاب امام زمان تا ظهور ان حضرت چه می شود ؟
بدون شک یک مسلمان واقعی و کسی که تسلیم دین اسلام با ولایت خالق خود مشکلی ندارد و صلاح خود و جامعه مسلمین را در ولایت خالق خود می داند. ولایت خداوند از طریق پیامبر و امامان معصوم ، برای مسلمانان و شیعیان با توجه به معصوم بودن پیامبر و امامان و انتساب انان از سوی خداوند برای جانشینی و ولایت مسلمین ، کاملا منطقی و عقلی است و اطاعت مطلق و بی چون چرا واجب و مسلم است. در این نوع ولایت ، اطاعت از ولی همان اطاعت از خداوند است .
در اسلام ولی خداوند است
در اسلام ولی خداوند است و هر ولایتی فقط و فقط در صورت انتساب به ولایت خداوند است که رسمیت و وجوب می یابد و اطاعت از ان عین اطاعت از خداوند خواهد بود. اطاعت از این نوع ولایت واجب و شرط مسلمان بودن است. کسی که خداوند و دین اسلام را قبول دارد و ان را از سوی خداوند می داند ، اطاعت محض از فرمان خدا و وصی منتخب و منتسب به او را با جان و دل میپذیرد.
برای سامان دادن و اتحاد جامعه مسلمین و تشکیل حکومتی اسلامی ضروری است ، شخصی به جانشینی امام ( ولی منتسب از سوی خداوند ) انتخاب شود و هدایت و رهبری جامعه مسلمین را تا زمان ظهور امام و ولی مسلمین به او سپرد. ( اعتقاد به غیبت اخرین امام و ولی خداوند بر روی زمین و ظهور او و تشکیل جامعه اسلامی حقیقی از اعتقادات شیعیان دوازده امامی می باشد.) چیزی که مسلم است ، حکومت جامعه اسلامی باید یک ولی از سوی خداوند داشته باشد تا حکومت اسلامی رسمیت و عینیت یابد. این ولی باید یا مستقیم از سوی خداوند انتخاب میشود یا با واسطه به جانشینی ولی خداوند انتخاب میشود و این شخص بر مسلمین و جامعه مسلمین ولایت دارد و ولایت او ، ولایت خداوند است.
منطقی ترین حالت این است که مسلمین شخصی را که از همه شایسته تر است را برای نیابت و جانشینی امام عصر خود انتخاب کنند و یک فرد را برای ولایت و تعیین و تدبیر امور و احکام اسلامی در جامعه اسلامی برگزینند که بر اساس اسلام ، حکم خداوند و سنت رسول و اهل بیت اش ، جامعه اسلامی را هدایت و رهبری کنند و تا زمانی که این شخص بر اساس اسلام و احکام خداوند و سنت رسول خدا و اهل بیت اش عمل و حکم کند ، اطاعت از او همان اطاعت از دستور خداوند خواهد شد و مسلما عمل و اطاعت از ان بر مسلمین نیز واجب می شود .
چنان چه مسلمین شخصی را که فقیه و عالم به اسلام است را برگزینند و او نیز بر اساس اسلام و احکام خداوند و سنت رسول خدا و اهل بیت اش ، بدون هیچ دخل و تصرفی حکمرانی کند و تا زمانی که این گونه ، حکومت و رهبری و زمامداری کند ، ولایت و سرپرستی اش ، با واسطه ، همان ولایت خداوند خواهد شد و اطاعت از او ، اطاعت از خداست ، در غیر صورت برای جامعه مسلمین نه می تواند ولی باشد نه رهبر و حاکم.
خصوصیات ولی
شخصی که برای رهبری جامعه اسلامی و ولایت بر مسلمین انتخاب یا منتسب میشود یا در جامعه ایی که حکومت ان اسلامی نیست و یا به ظاهر اسلامی است ، قیام می کند تا حکومت اسلامی تشکیل دهد (1) باید صفات و ویزگی هایی را داشته باشد. این شخص علاوه بر شرایطی را که یک رهبر و حاکم باید داشته باشد مانند شجاعت ، دانایی ، توانایی اداره ی حکومت و ... باید سه خصوصیت دیگر را نیز داشته باشد تا بتواند زمامداری و ولایت جامعه اسلامی را بر عهده بگیرد. این سه خصوصیت عبارتند از : ایمان و تقوا ، علم به قوانین اسلام ، عدالت
ایمان و تقوا
کسی می تواند زمامداری جامعه اسلامی را به عهده گیرد و بر مسلمین ولایت داشته باشد که با ایمان و خداترس باشد. فقط در این صورت است که مسلمین می توانند یقیین کنند که احکام و قوانین جاری همان حکم و قانون خدا و اسلام است.
علم به قوانین اسلام
کسی که زمام دار جامعه اسلامی است باید اشراف کامل بر اسلام و قوانین و احکام اسلام داشته باشد تا با علم به ان ، امور مسلمین و جامعه اسلامی را تدبیر کند. مگر میشود کسی به اسلام و قوانین ان اگاه نباشد و انتظار داشت که امور جامعه اسلامی بر اساس اسلام پیش رود .
حاکم و زمامدار که با ایمان و خداترس باشد و شرایط یک رهبر و حاکم را داشته باشد اما به اسلام و قوانین ان اشراف نداشته باشد به هیچ وجه شایستگی زمامداری جامعه مسلمین را ندارد. شرط اجرای درست قوانین و احکام اسلامی ، علم و اگاهی نسبت به ان است.
عدالت
کسی که زمامدار جامعه اسلامی است باید عادل باشد و به عدالت رفتار کند. تمامی قوانین و احکام اسلام بر اساس عدالت است و یکی از اهداف حکومت اسلامی ، برقراری عدالت به تمام معنا است و بزرگترین دستاوردی را یک حکومت اسلامی می تواند برای مسلمین به ارمغان بیاورد ، عدالت است. مسلم است برقراری عدالت فقط با ولایت یک زمامداز عادل ممکن خواهد بود و این یکی از شروط مهم ولایت است.
ولایت در اسلام
در جوامع اسلامی رهبر حکومت اسلامی باید شرایط ذکر شده را داشته باشد تا شایستگی ولایت مسلمین را داشته باشد و تا زمانی که فرد این شرایط را دارا است و بر اساس اسلام و قوانین اسلام حکمرانی می کند ولایت او همان ولایت خداوند است و اطاعت از او واجب و اگر چنین نباشد ولایت او اعتباری ندارد .
ولی مسلمین اعتبار ولایت خود را به سبب عمل به اسلام و قوانین اسلام بدست می اورد و به موجب ان جانشین خداوند می باشد و گرنه خداوند اختیار تغییر و نقض و یا کم و کاست احکام و قوانین خود را به هیچ شخصی نداده و نمی دهد. احکام خداوند بدون نقص و تغییر است.
در جوامع غیر اسلامی و و یا به ظاهر اسلامی و جوامعی که در صدد برقراری حکومت اسلامی واقعی هستند اگر فرد و یا افرادی با شرایط ذکر شده برای برقراری حکومت اسلامی و اجرای اسلام و قوانین خداوند قیام کنند و یا حکومتی تشکیل دهد ، اطاعت از او بر مسلمین واجب است و به نوعی بر انها ولایت دارد و تا زمانی که این شرایط را دارا است و بر اساس اسلام و قوانین اسلام عمل می کند اطاعت و ولایت او همان اطاعت و ولایت خداوند است.( 2 )
وظیفه مسلمین در غیاب ولایت و وظیفه شیعیان در غیاب امام زمان (عج ) این است که ولایت های بر حق و بر اساس اسلام و احکام خداوند را بپذیرند و تا زمانی که ولی جامعه اسلامی بر اساس اسلام و قوانین اسلام عمل می کند از او اطاعت کنند و ولایت او را بپذیرند و اگر بر اساس اسلام و قوانین اسلام عمل نکرد ، قیام واجب است و ادامه اطاعت از او ، اطاعت از غیر خداست. مسلمین باید هوشیار باشند و با بالابردن علم و اگاهی خود و تفکر و تدبر در امور جامعه خویش و رسد و نظارت بر عمکرد ولی جامعه اسلامی ، در تحقق بخشیدن هر چه بیشتر احکام و قوانین اسلام کوشش کنند. به امید روزی که اسلام و حکومت اسلامی واقعی بر تمام جهان حکمرانی کند.
پاورقی
----------------------------------------------------------
(1) هر شخصی قیام کند و ادعای برقراری حکومت اسلامی کند و یا حکومتی را تشکیل دهد و مدعی شود بر اساس اسلام است ، برای ولایت مسلمین کافی نیست و فقط و فقط زمانی این ولایت همان ولایت خدا است که به احکام و حکم خدا بدون کم و کاست و نقصی عمل کند. واضح است که ولایت یک شخص هیچگاه هم ردیف ولایت خداوند نخواهد شد مگر دقیقا همان کند که حکم و دستور خداوند است و این عمل به احکام خدا است که به شخصی ولایت میدهد.
(2) امروزه با توجه به بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه و مطالبات مردم و اسلام خواهی ان ها و تلاش انها برای برقراری یک حکومت بر اساس اسلام ، نیاز به رهبر و پیشوایی که بتواند جامعه اسلامی را شکل دهد بیش از پیش احساس می شود. اگر در این جوامع فرد یا افرادی با شرایط ذکر شده برای ولایت ، وجود داشته باشد بر انها ولایت دارد و بر انها واجب است از او اطاعت و پیروی کنند ، که اگر چینن شود و این موج بیداری با رهبری و ولایت بر اساس اسلام حقیقی همراه شود پیروزی و تشکیل حکومتی بر اساس اسلام ممکن خواهد شد و در غیر این صورت یا حکومتی غیر اسلامی تشکیل خواهد شد و یا یک حکومتی به ظاهر اسلامی شکل خواهد گرفت که هر کدام ، به نوعی نابود کننده حکومت اسلامی اند.
بزرگ ترین افت اسلام و جامعه مسلمین ، حکومت های به ظاهر اسلامی است. در این نوع حکومت ها اسلام پوششی خواهد شد برای مقصد و اهداف حاکمان و سودجویان و در این چنین فضایی یافتن حقیقت و احکام واقعی اسلام دشوار و گاهی غیر ممکن خواهد شد. این چنین میشود که مردمی که تلاش می کنند حکومت اسلامی تشکیل دهند به یک حکومت به ظاهر اسلامی میرسند که در ظاهر اسلام است و در باطن حکومت اجنبی و کفار است. تنها راه نجات از چنین گرداب وحشتناکی ، توسل به ولایت خداوند و ولایت نایبان بر حق او است.
واژه و کلمه ولایت کمی فراتر از رهبر و حاکم است ، این کلمه علاوه بر معانی همچون رهبری و زمامداری و حکمرانی معنی سرپرستی و ولی بودن را نیز نشان می دهد. همان طور که در فرهنگ عامیانه ما سرپرست و ولی اختیار مال و اموال و افراد تحت سرپرست خود را دارد پذیرش ولایت به این معنی نیز می تواند همین مفهوم را داشته باشد.
حالا چند سوال مطرح می شود :
ایا پذیرش این نوع ولایت توجیح عقلی و منطقی دارد ؟
ایا پذیرش این نوع ولایت با ازادی و اختیار انسان منافات دارد ؟
ایا موافق اسلام و سنت اسلامی است ؟
ایا ولایت فقیه در جامعه اسلامی مالک و سرپرست اموال ، جان و سرنوشت مسلمین و جامعه اسلامی است ؟
اختیارات ولی
در جوامع مختلف سرپرست و ولی ، اختیاراتی را دارا می باشد که این اختیارات با توجه به حق و حقوق متقابل براساس قانون ، قوانین انسانی ، دین و مذهبی و یا فرهنگ و عرف یک جامعه به ولی داده می شود.
برای مثال سرپرستی و ولایت پدر و مادر نسبت به فرزند ، که این ولایت بر اساس قوانین و مذهب و دین و فرهنگ و ... یک کشور یا جامعه تعیین می شود که ممکن است متفاوت باشد . مسلم است در کشور و جامعه اسلامی این ولایت و سرپرستی تحت تاثیر دین اسلام است.
اسلام هیچ گاه به یک پدر و مادر اختیار تام نسبت به جان و مال و سرنوشت فرزندان و یا هر فرد تحت سرپرستی انها را نداده است و این اختیارات تعریف شده و بر اساس عقل و منطق است.
مثلا در مورد اموال فرزندان و یا هر فرد تحت سرپرست فرد دیگر ، اسلام این اختیار اموال را تا زمانی که فرد یا فرزند به بلوغ فکری و عقلی نرسیده است در اختیار پدر ، سرپرست و ولی ان شخص قرار داده است و بدیهی است که با بلوغ این شخص این اختیارات از ولی صلب می شود و حتی اگر مشخص شود که ولی صلاحیت ولایت و سرپرستی ندارد این ولایت از او پس گرفته می شود و تا زمان بلوغ فرزند ، به شخص دیگری که شرایط را دارا باشد ، داده می شود. در مورد حقوق غیر مادی نیز چنین قوانینی در نظر گرفته شده است.
با توجه به انچه که گفته شد می توان این نتیجه را گرفت ، ولایتی را که اسلام به ولی داده است یک ولایت مشروط است. ولایت بدون شرط و شروط و دادن اختیارات تام به ولی با ازادی و اختیار انسان در تضاد است و زمانی این ولایت جنبه منطقی می گیرد که مشروط شود. این مشروط بودن در مورد ولایت پدر نسبت به فرزند یا هر فرد کفیل دیگر در اسلام ، به این صورت است که اختیار تام به ولی داده می شود اما بر اساس قوانینی که بر پایه اسلام و عدالت و آزادی و صلاح فرد است.
این تعریف از ولایت هم عقلی و منطقی است و موافق ازادی و اختیار و صلاح افراد است.
با این تعریف چند سوال دیگر مطرح است.
ایا ولایت رهبر و حاکم جامعه اسلامی نیز از این نوع است ؟
ایا ولایت حاکم جامعه اسلامی محدود و مشروط است ؟
کدام ولایت درست و منطقی و بر اساس اسلام است ولایت فقیه مشروط یا ولایت فقیه مطلقه ؟
ولایت فقیه
چند دیدگاه در این مورد وجود دارد و به تناسب ان نیز برداشت های گوناگونی از این دیدگاه ها می شود که گاهی کاملا اشتباه است و هیچ مشابهتی با دیدگاه اولیه ندارد.
یک دیدگاه این است که ولایت فقیه یک امر لازم و ضروری نیست و جامعه اسلامی نیازی به ولایت ندارد و فقط یک حاکم که امور کشور را اداره کند کفایت می کند و دادن اختیار در تعیین امور مسلمین ( مادی و معنوی و سیاسی و ... ) به حاکم و رهبر یک جامعه اسلامی اشتباه و صلب اختیار مسلمین و تباهی کشاندن جامعه اسلامی است.
دیدگاه دیگر این است که ولایت فقیه لازم و ضروری است چرا که در جامعه ایی که بنا است بر اساس قوانین اسلام حکومت شود به یک ولی که عادل و عالم و فقیه باشد نیاز است تا با علم به اسلام و قوانین ان امور جامعه اسلامی را تدبیر کند اما حدود و اختیارات ان نباید منتسب به تمام امور مسلمین شود. این دیدگاه چندین طرفدار دارد مثلا عده ایی حدود ولایت فقیه را در امور عبادی و معنوی مسلمین و تبلیغ و ارشاد اسلام می دادند ، عده ایی علاوه بر ان اختیار قانونگذاری و اجرای قانون را از اختیارات ولایت فقیه می دانند ، عده ایی هم اختیارات ولایت فقیه را جدا از امور حکومتی و سیاست می دادند که می شود این گروه را طرفداران جدایی دین از سیاست دانست .
دیدگاه دیگر این است که ولایت فقیه درعصر حاضر و در غیاب اخرین امام ما شیعیان ، همان ولایت پیامبر و امامان و جانشینی انان است و حدود و اختیارات ولی فقیه همان حدود و اختیارات پیامبران و امامان است و ولی فقیه نایب و جانشین امام زمان ( عج ) است. این بالاترین اختیاری است که میتوان به شخص ولی فقیه داده شود.
اولین شرط یک جامعه اسلامی وجود حکومت اسلامی است. مگر می شود جامعه و امور مسلمین بر اساس اسلام باشد اما حکومت، اسلامی نباشد. بسیاری از احکام و دستورات اسلام جنبه اجتماعی دارد و برای برقراری انها نیاز به حکومتی است که بر اساس قوانین اسلام باشد تا بتوان احکام اسلام را بدون تناقض و بی کم و کاست اجرا کرد. بدیهی است که اگر بناست جامعه اسلامی شکل گیرد باید حکومتی اسلامی داشته باشد و منطقی ترین حالت این است که رهبر و زمامدار این حکومت کسی باشد که علاوه بر صفات مورد نیاز یک حاکم ، اگاه و عالم به قوانین و احکام اسلام هم باشد. بنابراین حاکم و زمامدار حکومت اسلامی باید فقیه باشد.
ضرورت حاکم فقیه برای حکومت اسلامی امری اجتناب ناپذیر است . متناسب با حدود اختیارات این حاکم می توان عنوان حاکم ، رهبر یا ولی را انتخاب کرد. با قبول نیاز و ضرورت ولایت فقیه مباحث و سوالاتی در مود حدود و اختیارات ولی مسلمین مطرح می شود که باید روشن شود.
حاکم و رهبر جامعه اسلامی ، ولی و سرپرست مسلمین هم است ؟
حکم و رهبر جامعه اسلامی می تواند هر طور که صلاح بداند امور و سرنوشت مسلمین را اداره کند ؟
ایا اسلام به حاکم و رهبر جامعه اسلامی ، اجازه و اختیار مطلق داده است ؟
ایا ولایت فقیه مورد تایید اسلام ولایت فقیه مطلقه است ؟
یک چیز مسلم است که اسلام و قوانین اسلام هیچ گاه سرنوشت و امور مسلمین و جامعه اسلامی را در اختیار شخص و تدبیر شخصی قرار نداده است. ولایت در اسلام به معنی مالکیت یک شخص بر جان و ناموس و اموال و امور مسلمین نیست بلکه محافظ و تضمینی برای مسلمین و جامعه اسلامی است.
چطور ممکن است اسلام سرنوشت و صلاح مسلمین را به شخصی وا گذارد که معصوم نیست.
چطور ممکن است اسلام اختیار و آزادی مسلمین را با ولایت شخصی صلب کند.
چطور ممکن است اسلام مسلمین را به اطاعت مطلق از کسی امر کند نه پیامبر است و نه امام .
چطور ممکن است حاکم جامعه اسلامی ، منتسب از سوی خداوند نباشد اما اطاعت از او مطلق و واجب باشد.
چطور حاکم جامعه اسلامی ، که منتسب از سوی خداوند نیست ، می تواند هم ردیف و هم اختیار پیامبر اسلام و امامان باشد.
این سوالات و برداشت ها و دیدگاه ها مطرح است اما حقیقت چیست.
حقیقت این است ولایت با معانی و تعابیر غیر منطقی مورد قبول و تایید اسلام نیست.
در اسلام ولی خداست.
فقط خداوند و خالق انسان است که ولی و صاحب اختیار جان ، ناموس ، مال و تمام امور مسلمین است و اوست که اگاه و عالم به صلاح مسلمین و جامعه اسلامی است. این ولایت از طریق ولی ( خداوند ) می تواند به شخص یا اشخاصی داده شود ، چرا که ولی مسلمین ( خداوند ) صاحب و اختیاردار مسلمین و تمام عالم است. در زمان پیامبر و امامان معصوم این ولایت و سرپرستی مسلمین با تمام اختیارات از سوی خداوند به پیامبر و امامان پس از او اعطا شده بود و از انجا که پیامبر و امامان معصوم بدون اشتباه بودند و احکام خداوند را بدون کم و کاست به مردم منتقل می کردند بنابراین اطاعت مطلق از پیامبر و امامان ، اطاعت مطلق از خداوند است که ولی و صاحب اختیار انسان است.
حال تکلیف ولایت جامعه اسلامی چه می شود ؟
امروز در غیاب امام عصر ما شیعیان و عدم دسترسی به امام معصوم و دریافت احکام از سوی خداوند ، تکلیف چیست ؟
ایا درست است مسلمین به سبب عدم دسترسی به امام معصوم تحت ولایت خداوند نباشند ؟
ایا جامعه اسلامی دیگر نیازمند نائب و منتسب از سوی ولی حقیقی خود ( خداوند ) نیستند ؟
ایا درست است که بر جامعه اسلامی و مسلمین خداوند ولایت نداشته باشد ؟
ایا باید تا ظهور منجی بشریت صبر کرد تا به دست او حکومت اسلامی تشکیل شود؟
تکلیف رهبری و ولایت مسلمین و جامعه مسلمین در غیاب امام زمان تا ظهور ان حضرت چه می شود ؟
بدون شک یک مسلمان واقعی و کسی که تسلیم دین اسلام با ولایت خالق خود مشکلی ندارد و صلاح خود و جامعه مسلمین را در ولایت خالق خود می داند. ولایت خداوند از طریق پیامبر و امامان معصوم ، برای مسلمانان و شیعیان با توجه به معصوم بودن پیامبر و امامان و انتساب انان از سوی خداوند برای جانشینی و ولایت مسلمین ، کاملا منطقی و عقلی است و اطاعت مطلق و بی چون چرا واجب و مسلم است. در این نوع ولایت ، اطاعت از ولی همان اطاعت از خداوند است .
در اسلام ولی خداوند است
در اسلام ولی خداوند است و هر ولایتی فقط و فقط در صورت انتساب به ولایت خداوند است که رسمیت و وجوب می یابد و اطاعت از ان عین اطاعت از خداوند خواهد بود. اطاعت از این نوع ولایت واجب و شرط مسلمان بودن است. کسی که خداوند و دین اسلام را قبول دارد و ان را از سوی خداوند می داند ، اطاعت محض از فرمان خدا و وصی منتخب و منتسب به او را با جان و دل میپذیرد.
برای سامان دادن و اتحاد جامعه مسلمین و تشکیل حکومتی اسلامی ضروری است ، شخصی به جانشینی امام ( ولی منتسب از سوی خداوند ) انتخاب شود و هدایت و رهبری جامعه مسلمین را تا زمان ظهور امام و ولی مسلمین به او سپرد. ( اعتقاد به غیبت اخرین امام و ولی خداوند بر روی زمین و ظهور او و تشکیل جامعه اسلامی حقیقی از اعتقادات شیعیان دوازده امامی می باشد.) چیزی که مسلم است ، حکومت جامعه اسلامی باید یک ولی از سوی خداوند داشته باشد تا حکومت اسلامی رسمیت و عینیت یابد. این ولی باید یا مستقیم از سوی خداوند انتخاب میشود یا با واسطه به جانشینی ولی خداوند انتخاب میشود و این شخص بر مسلمین و جامعه مسلمین ولایت دارد و ولایت او ، ولایت خداوند است.
منطقی ترین حالت این است که مسلمین شخصی را که از همه شایسته تر است را برای نیابت و جانشینی امام عصر خود انتخاب کنند و یک فرد را برای ولایت و تعیین و تدبیر امور و احکام اسلامی در جامعه اسلامی برگزینند که بر اساس اسلام ، حکم خداوند و سنت رسول و اهل بیت اش ، جامعه اسلامی را هدایت و رهبری کنند و تا زمانی که این شخص بر اساس اسلام و احکام خداوند و سنت رسول خدا و اهل بیت اش عمل و حکم کند ، اطاعت از او همان اطاعت از دستور خداوند خواهد شد و مسلما عمل و اطاعت از ان بر مسلمین نیز واجب می شود .
چنان چه مسلمین شخصی را که فقیه و عالم به اسلام است را برگزینند و او نیز بر اساس اسلام و احکام خداوند و سنت رسول خدا و اهل بیت اش ، بدون هیچ دخل و تصرفی حکمرانی کند و تا زمانی که این گونه ، حکومت و رهبری و زمامداری کند ، ولایت و سرپرستی اش ، با واسطه ، همان ولایت خداوند خواهد شد و اطاعت از او ، اطاعت از خداست ، در غیر صورت برای جامعه مسلمین نه می تواند ولی باشد نه رهبر و حاکم.
خصوصیات ولی
شخصی که برای رهبری جامعه اسلامی و ولایت بر مسلمین انتخاب یا منتسب میشود یا در جامعه ایی که حکومت ان اسلامی نیست و یا به ظاهر اسلامی است ، قیام می کند تا حکومت اسلامی تشکیل دهد (1) باید صفات و ویزگی هایی را داشته باشد. این شخص علاوه بر شرایطی را که یک رهبر و حاکم باید داشته باشد مانند شجاعت ، دانایی ، توانایی اداره ی حکومت و ... باید سه خصوصیت دیگر را نیز داشته باشد تا بتواند زمامداری و ولایت جامعه اسلامی را بر عهده بگیرد. این سه خصوصیت عبارتند از : ایمان و تقوا ، علم به قوانین اسلام ، عدالت
ایمان و تقوا
کسی می تواند زمامداری جامعه اسلامی را به عهده گیرد و بر مسلمین ولایت داشته باشد که با ایمان و خداترس باشد. فقط در این صورت است که مسلمین می توانند یقیین کنند که احکام و قوانین جاری همان حکم و قانون خدا و اسلام است.
علم به قوانین اسلام
کسی که زمام دار جامعه اسلامی است باید اشراف کامل بر اسلام و قوانین و احکام اسلام داشته باشد تا با علم به ان ، امور مسلمین و جامعه اسلامی را تدبیر کند. مگر میشود کسی به اسلام و قوانین ان اگاه نباشد و انتظار داشت که امور جامعه اسلامی بر اساس اسلام پیش رود .
حاکم و زمامدار که با ایمان و خداترس باشد و شرایط یک رهبر و حاکم را داشته باشد اما به اسلام و قوانین ان اشراف نداشته باشد به هیچ وجه شایستگی زمامداری جامعه مسلمین را ندارد. شرط اجرای درست قوانین و احکام اسلامی ، علم و اگاهی نسبت به ان است.
عدالت
کسی که زمامدار جامعه اسلامی است باید عادل باشد و به عدالت رفتار کند. تمامی قوانین و احکام اسلام بر اساس عدالت است و یکی از اهداف حکومت اسلامی ، برقراری عدالت به تمام معنا است و بزرگترین دستاوردی را یک حکومت اسلامی می تواند برای مسلمین به ارمغان بیاورد ، عدالت است. مسلم است برقراری عدالت فقط با ولایت یک زمامداز عادل ممکن خواهد بود و این یکی از شروط مهم ولایت است.
ولایت در اسلام
در جوامع اسلامی رهبر حکومت اسلامی باید شرایط ذکر شده را داشته باشد تا شایستگی ولایت مسلمین را داشته باشد و تا زمانی که فرد این شرایط را دارا است و بر اساس اسلام و قوانین اسلام حکمرانی می کند ولایت او همان ولایت خداوند است و اطاعت از او واجب و اگر چنین نباشد ولایت او اعتباری ندارد .
ولی مسلمین اعتبار ولایت خود را به سبب عمل به اسلام و قوانین اسلام بدست می اورد و به موجب ان جانشین خداوند می باشد و گرنه خداوند اختیار تغییر و نقض و یا کم و کاست احکام و قوانین خود را به هیچ شخصی نداده و نمی دهد. احکام خداوند بدون نقص و تغییر است.
در جوامع غیر اسلامی و و یا به ظاهر اسلامی و جوامعی که در صدد برقراری حکومت اسلامی واقعی هستند اگر فرد و یا افرادی با شرایط ذکر شده برای برقراری حکومت اسلامی و اجرای اسلام و قوانین خداوند قیام کنند و یا حکومتی تشکیل دهد ، اطاعت از او بر مسلمین واجب است و به نوعی بر انها ولایت دارد و تا زمانی که این شرایط را دارا است و بر اساس اسلام و قوانین اسلام عمل می کند اطاعت و ولایت او همان اطاعت و ولایت خداوند است.( 2 )
وظیفه مسلمین در غیاب ولایت و وظیفه شیعیان در غیاب امام زمان (عج ) این است که ولایت های بر حق و بر اساس اسلام و احکام خداوند را بپذیرند و تا زمانی که ولی جامعه اسلامی بر اساس اسلام و قوانین اسلام عمل می کند از او اطاعت کنند و ولایت او را بپذیرند و اگر بر اساس اسلام و قوانین اسلام عمل نکرد ، قیام واجب است و ادامه اطاعت از او ، اطاعت از غیر خداست. مسلمین باید هوشیار باشند و با بالابردن علم و اگاهی خود و تفکر و تدبر در امور جامعه خویش و رسد و نظارت بر عمکرد ولی جامعه اسلامی ، در تحقق بخشیدن هر چه بیشتر احکام و قوانین اسلام کوشش کنند. به امید روزی که اسلام و حکومت اسلامی واقعی بر تمام جهان حکمرانی کند.
پاورقی
----------------------------------------------------------
(1) هر شخصی قیام کند و ادعای برقراری حکومت اسلامی کند و یا حکومتی را تشکیل دهد و مدعی شود بر اساس اسلام است ، برای ولایت مسلمین کافی نیست و فقط و فقط زمانی این ولایت همان ولایت خدا است که به احکام و حکم خدا بدون کم و کاست و نقصی عمل کند. واضح است که ولایت یک شخص هیچگاه هم ردیف ولایت خداوند نخواهد شد مگر دقیقا همان کند که حکم و دستور خداوند است و این عمل به احکام خدا است که به شخصی ولایت میدهد.
(2) امروزه با توجه به بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه و مطالبات مردم و اسلام خواهی ان ها و تلاش انها برای برقراری یک حکومت بر اساس اسلام ، نیاز به رهبر و پیشوایی که بتواند جامعه اسلامی را شکل دهد بیش از پیش احساس می شود. اگر در این جوامع فرد یا افرادی با شرایط ذکر شده برای ولایت ، وجود داشته باشد بر انها ولایت دارد و بر انها واجب است از او اطاعت و پیروی کنند ، که اگر چینن شود و این موج بیداری با رهبری و ولایت بر اساس اسلام حقیقی همراه شود پیروزی و تشکیل حکومتی بر اساس اسلام ممکن خواهد شد و در غیر این صورت یا حکومتی غیر اسلامی تشکیل خواهد شد و یا یک حکومتی به ظاهر اسلامی شکل خواهد گرفت که هر کدام ، به نوعی نابود کننده حکومت اسلامی اند.
بزرگ ترین افت اسلام و جامعه مسلمین ، حکومت های به ظاهر اسلامی است. در این نوع حکومت ها اسلام پوششی خواهد شد برای مقصد و اهداف حاکمان و سودجویان و در این چنین فضایی یافتن حقیقت و احکام واقعی اسلام دشوار و گاهی غیر ممکن خواهد شد. این چنین میشود که مردمی که تلاش می کنند حکومت اسلامی تشکیل دهند به یک حکومت به ظاهر اسلامی میرسند که در ظاهر اسلام است و در باطن حکومت اجنبی و کفار است. تنها راه نجات از چنین گرداب وحشتناکی ، توسل به ولایت خداوند و ولایت نایبان بر حق او است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 15:58 توسط غریبه
|